|
هویت تاریخی و فرهنگی فهادان
|
با گذشت سه سال و اندی با تلاش بیش از نیم قرن با افتتاح موزه سکه و مردم شناسی استاد بزرگ باستانشناسی حسین حیدرزاده که افتخار فرزندی یوز پلنگ را یدک میکشد" فهادان بزرگ باز فرزندی خلف به حمایتش پای به عرصه نهاده " یوز پلنگی اصیل و نجیبزاده که به سراغ تربت خشت شده جده بر جده خود آمده و بوی و نای این کوچه پس کوچه ها برای او عطریست ورای نسترن ومشکیجه و نای و نوای نی و چنگ و صور اسرافیل. او میداند که خشت های بر هم چیده این محله تربت اجداد اوست... اما این یوز پلنگ کسی نیست جز آقای دکتر حسین ریسمانی یزدی فهادانی " که این حقیر جسارت نموده و بی کسب اجازت از محضر ایشان و با علم و اطمینان از نا خوشایندی ایشان از بر ملاء نمودن و افشاء کار خیر مندانه و شایسته ایشان بر خود و محله خود لازم و ملزوم ازلحاظ وجدانی دانسته و با کمال افتخار عتاب و پرخاش و مجازاتش را با جان و دل پذیرا میباشم!!!
اما اصل مطلب اینکه آقای دکتر ریسمانی با خرید یکی از قدیمی ترین خانه های اشرافی {خانه میرزاده} یزد که در محله فهادان واقع و بیش از سیصدسال از عمر آن میگذرد که در نزدیکی خانه جد وآبائی شان قرار دارد آن را مرمت وبه یکی از وزین ترین کتابخانه های علوم وتاریخ این سرزمین تجهیز نمایند و همچنین مجهز به یک پایگاه { آی. تی } و کتابخانه آن لاین گسترده نموده و همچنین با گرداوری اشیاء هنری " تاریخی"علمی " از قدیم و معاصر مروج و مبلغ و اشائه دهنده علم وفرهنگ در استان یزد باشند.که برای ایشان آرزوی موفقییت و توفیق را مینمائیم
در گذر از کوچه بزرگ اکبر آباد{ویلا} در انتهای آن که متصل به بلوار امام جعفر صادق می باشد. در چند صد متر آخر" از سالها پیش مرا به یاد شهر های ایتالیا و فرانسه و کوچه های سنگ فرش آن " که در اینجا خبری از آن نیست " دیوارهائی خشت وگلی که در دامنه آنها از اول تا آخر مامن درخت ها و درختچه هائی می باشد که به صورت خود رو " فقط چشم به ید خدای خود دوخته اند " و بی نیاز از من وتو انسان فانی و بخیل و بی فهم که با کمترین نیاز به رشد و نمو "راز بقای خود را دنبال می کنند " اما برای ما جلوه ایست زیبا " طراوت دهنده داغی هوای ذوب کننده و شعله ور تیر ماه {تیر شعله ور} و مرگ آور مرداد ماه {به داد مرده رسیدن!!!} "فیلتری طبیعی برای گرفتن دی اکسید کربن و مهمتر تبدیل به گاز اکسیجن" و جاذب گرد و غبار" گند زدائی طبیعی و... که در جائی دیگر از ثمرات وفوائد آن که بسیار است خواهم پرداخت. اما....در کل {ما برای وصل کردن آمدیم.... نی برای فسخ کردن آمدیم . امروز متاسفانه با دیدن منظره ای زشت و شنیع وغیر باور در این زمانه مات!!! وخشکیده شدم!!! . و از نابودی و ریشه کن کردن درخت {جنگ جنگک} یا نوعی کهور کویری که درختی بومی کویر وشهرمان یزد و نشانه باروری و قوت آن زمین در سیفی جات می باشد متحیرم... و از تیشه بر ریشه خود و نوادگانمان زدن" نی سیر بر تکامل است بل سقط و سقوط باسرعتی جنون وار به قعر عصر حجر است!!!... اما آقای شهردار و حضار محترمه و محترم حاظر در شورای شهر یزد. اذعان و اطمینان دارم که در استان های شمالی کشور که غنی از جنگل و رنگ و انگ سبز می باشند ! به این قاطعییت و افراط کمر همت به نابودی درختان فضول خود نبسته اند!!!. وای بر ماکه این اولین اولویت وافتخار و فن آوری علمی شهر دار جدید وشورای شهر نو زاد ما می باشد. که به جای نوید و مجده به همشهریان باید ناقوس و کوس ناخوشایندی که به یزدیان که به تذکر و اخطار "منتظر مرگ و جهنم باشید که اینها به جای بهشت خدا" جهنم را برایمان به یغما خواهند آورد!!!!!!!!!!!!!!!!
بوی خاک..خاک مانده..تفتیده ازحر و داغی آفتاب کویری. جسم و جانمان همچو صمغی مترشح و متبلور بر درختی پیر .. چسبیده بر این خشت خام که قرن ها با حر گرم و داغ دست جده بر جده مان ..پشت در پشت آنچنان تفتیده و پختیده و زیر فشار رنج ها و سختیهای قریب هزار سال همچو الماس.. سخت و محکم..متبلور و رخشا.. نایاب و گران!!!....باور دارم که صدای عشق و هنر..زجر وجنگ..مرگ و زایش..داد وفریاد روزانه ونجوا های نرم و خنک همچون نسیم شبانه تا بستان کویری درگوشها به معنای علق و عشق در حیاط خانه یا در پشت بام های بلند ضبط است بر جریده ولوح این خشت های پخته از مرور روزگار. و مطمئن از روزی که آن اصوات از دل این خشت ها با علم باز یافت وبرای آ یندگان یا خودمان قابل شنیدن وباعث نوازش گوش و دلمان باشد. ............این مکان قدیم ترین دیوان خانه ..که مبدل به خانه شده است.. کهن ترین خانه خشت و گلی ایران و جهان می باشد..که بنا به روایتی یادگار دوران اتابکان یزد و بعد دیوانخانه سلسله آل مظفر میشود . که در روبروی آن قصر و باغ خاندان آل مظفر بنا می شود. که متآسفانه از آن قصر زیبا هیچ به یادگار نمانده. اما هنوز گوشه ای از باغ آن .. تکیه داده برحصار اولیه شهر یزد باقیست. که بنا به مشاهدات حقیر با حدس وگمان که از باغ به دیوان خانه یا به قصر شاهی از زیر زمین با کوچه ای کاملا مسقف با نورگیر و تهویه به تناسب مربوط بوده که مسافتی از این راهگاه هنوز موجود می باشد. این خانه که در چهار اطراف آن اتاق ها وتالار ها قرار دارد . که حقیر در این وهله به طور اجمال به شرح آن می پردازم که واجد اهمییت می باشد. 1-در چهار سوی خانه به جز زیر زمین خانه از 2 طبقه یا اشکوب تا 3 طبقه و 4طبفه دارای اختلاف ارتفاع می باشد که در حال حاظر معادله ساخت و ساز دوبلکس و...را اشاعه از غرب به شرق را مخدوش می نماید. 2-اولین خانه که دارای گودال باغچه می باشد. 3- این خانه بر سمت شمالی خود دارای بلند ترین سقف می باشد.4-قدیمترین آیه نویسی با خطی نفیس و منحصر به فرد بر سر درگاه یکی از اندرونی ها {وضو خانه} بر ضلع غربی آن. 5-قدیم ترین نقاشی دیواری ایران با گچ ورنگ ..با اشکال به جا مانده و قابل رویت{شیر ..ماهی..یوز پلنگ}. 6-سقف پوش های چهار وجهی {بر خلاف دوران بعد که سقف ها قوس بلند و کامل یا دو پوش که قوسی کم و ملایم دارند. 7- این خانه از ورودی تا اندرون دارای تضاد در ارتفاع سقف می باشدکه خود موجب لذت و تلولو در دید بیننده می شود...... این مقاله ادامه خواهد داشت.